اخبار

اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی چگونه است؟

اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی

بازی های ویدیویی نه تنها در آمریکا، بلکه در سایر کشورها نیز گذشته ای بسیار محبوب را پشت سر گذاشته اند و آمار خرید اکانت قانونی در کشورهای مختلف گویای این مورد است. محبوبیت آن چیزی جز افزایش بصری نمایی نداشته و افراد بیشتری را در دام جامعه خود غرق کرده است. با این حال، جذب آن در ترکیب با مشاهدات رفتاری و وقایع مکرر خشونت آمیز ، بسیاری را مجبور کرد که تأثیرات آن را بر روی کسانی که بازی می کنند، زیر سال ببرند. برخی فاجعه هایی مانند تیراندازی های اخیر در مدارس به مجموعه گسترده ای به بازی های تیرانداز اول شخص (FPS) نسبت داده شده و این بازی ها را مقصر اصلی ماجرا می دانند. به واقع نیز نمی توان هرگز اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی را دست کم گرفت و باید تا حدود بیشتری حق را به جانب آن عده ای داد که این بازی ها را در رفتارهای روزمره گیمرها، موثر می دانند.

اما در خصوص چنین حوزه جدی و حائز اهمیتی لازم است که کمی بیشتر و جدی تر به عمق بحث وارد شده و برآورد صحیح تری از آن داشته باشیم.

اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی

برخی از افراد بازی های ویدیویی را خشونت بار و عامل تحریک برای روی آوردن به خشونت می دانند، اما برخی دیگر در موازات آن ها، بازی های آموزشی را برای تحریک مغز ، آموزش دادن منطق و دانش ضروری به رشد در دنیای واقعی ، تحسین می کنند. صرف نظر از موضع گیری افراد ، این یک واقعیت اساسی است که تأثیرات بازی های ویدیویی در آمریکا یا سایر کشورهای جهان بسیار زیاد است. این مقاله با تمرکز بیشتر بر تأثیرات بازی های ویدیویی بر روی نوجوانان در کشورهای مختلف، این جنبه از جامعه را هدف قرار خواهد داد. بازی های ویدیویی مجموعه وسیعی از رسانه ها را شامل می شود ، از جمله ماشین های بازی ، رایانه ها ، کنسول های جداگانه و موارد دیگر. با این حال ، تمرکز این مقاله بر روی بازی ها و کنسول های رایانه ای خواهد بود ، زیرا دامنه ترکیب آن بسیار بیشتر است. “تأثیرات” بازی های ویدیویی را می توان به عنوان عملکرد مغز ، الگوهای رفتاری اجتماعی و تأثیرات جسمی مشخص کرد. عملکرد مغز شامل جنبه هایی از مغز مانند حافظه ، دامنه توجه ، حس منطق است. الگوهای رفتاری اجتماعی الگوهای رفتاری فرد مانند پرخاشگری ، همدلی ، هوش و مهربانی را ترسیم می کند. سرانجام ، تأثیرات جسمی شامل الگوی غذایی و رژیم های غذایی و سلامت کلی است. مطالعه این سه موضوع به ما امکان می دهد تأثیرات بازی های ویدیویی بر زندگی یک فرد را تعریف کنیم.

اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی

اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی چگونه است؟ بازی های ویدئویی به عنوان شکلی محبوب از فعالیت های اوقات فراغت و تأثیر آن بر شناخت ، عملکرد مغز و ساختار در زمینه علوم اعصاب مورد توجه قرار گرفته است. به نظر می رسد شناخت و توجه فضایی بیشترین پاسخ دهی را دارد، در حالی که برای عملکردهای اجرایی ، حافظه و شناخت عمومی ، نتایج متناقض ارائه می دهد. تحقیقات کمتری در مورد تغییرات عصبی علاوه بر تغییرات شناختی ناشی از بازی ویدیویی وجود دارد. مطالعات موجود شواهدی از دخالت مناطق مشابه مغز در تغییرات عملکردی و ساختاری را نشان می دهد. به نظر می رسد یک غلبه در مناطق مغزی هیپوکامپ ، پیشانی و جداری وجود دارد.

آیا تا به حال پس از یک جلسه طولانی بازی، گویی از یک خلسه عمیق خارج شده اید؟ کجا بودم؟ شما از خود می پرسید و آرام آرام حواس خود را به دست می آورید.

با توجه به قدرت بی نظیری که بازی ها برای تغییر هوشیاری ما دارند ، طبیعی است که بپرسیم چه تأثیرات طولانی مدت بر مغز ما دارند.

طبق گفته انجمن نرم افزار سرگرمی ، 60 درصد آمریکایی ها روزانه بازی های ویدیویی انجام می دهند و این تعداد قطعا در آینده افزایش می یابد. این تعامل مداوم چه تاثیری می تواند بر توانایی های شناختی ما بگذارد؟

مطالعات علمی زیادی در مورد این موضوع وجود دارد. نتایج به طور کلی مثبت، اما گاهی منفی هستند. بیشتر نتایج مربوط به جنبه های عملکردی مغز است: درک ، حافظه ، بینایی محیطی و زمان واکنش.

اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی

دو روش مشخص برای بررسی این سوال وجود دارد:

خوش بین

روش اول بر قدرت مثبت معجزه آسای بازی تأکید می کند. با توجه به این دیدگاه ، بازی ها ما را باهوش تر ، شادتر می کنند ، خلق و خوی ما را بهبود می بخشند ، سطح انرژی ما را بالا می برند ، ما را از آسیب روانی محافظت می کنند ، به ما کمک می کنند تا از آسیب عصبی رها شویم ، هماهنگی اجتماعی را تسهیل می کنند و به ما امکان می دهند تخیل ، احساسات و دلیل تحلیلی را ترکیب کنیم .

“چه می شود اگر ما زندگی واقعی خود را مانند گیمرها آغاز کنیم ، مشاغل و اجتماعات واقعی خود را مانند طراحان بازی هدایت کنیم و به حل مشکلات دنیای واقعی مانند نظریه پردازان بازی های رایانه ای و ویدیویی بیندیشیم؟”

به گفته مک گونیگال ، بهترین کاری که می توانستیم انجام دهیم این است که بازی های بیشتری انجام دهیم و انواع مختلفی از بازی های صحیح را انجام دهیم: بازی هایی که تفکر خلاق ، حل مسئله مشارکتی و مثبت اندیشی را تشویق می کنند. این نوع بازی ها به ما کمک می کنند تا مغز خود را آموزش دهیم تا دنیا را به عنوان یک سری چالش ها ببیند که با همکاری مشترک می توان بر آنها غلبه کرد. مک گونیگال حتی یک بازی برای کمک به خودش در بهبودی از ناحیه آسیب دیدگی سر طراحی کرد.

بدبین

اما همه نسبت به مزایای مثبت گیم پلی مغز ما کاملاً قاطع نیستند. فیلیپ زیمباردو ، روانشناس آزمایش معروف زندان استنفورد ، اخیراً کتابی دارد که در آن بازی های ویدیویی را عامل مهمی در بحران مردان جوان در آمریکا می داند.

زیمباردو و مک گونیگال هر دو در حال بررسی اسکن fMRI یکسان و نتیجه گیری های مختلفی هستند. هر دو شاهد افزایش تحریک در مناطق مغزی مرتبط با انگیزه ، اهداف و پاداش ها هستند. اما در جایی که مک گونیگال این مسئله را راهی برای کاهش افسردگی ، ارتباط بهتر و انعطاف پذیری بازیکنان می داند ، زیمباردو بر عدم وجود زمینه دنیای واقعی این فعالیت تمرکز می کند. به گفته وی ، “نتیجه خالص این است که انجام بازی های ویدیویی به پسران پاداش مرتبط با دستیابی به یک هدف عالی می دهد ، اما بدون هیچ ارتباطی با دنیای واقعی.”

زیمباردو اذعان می کند که برخی از داده ها نشان داده اند که بازی های ویدیویی می توانند هوش سیال ما را تقویت کنند ، این ظرفیت ما در یادگیری اطلاعات جدید و حل مشکلات در شرایط جدید است. با این حال ، او بازیها را به عنوان ماده اصلی در بدترین نوع مردانگی سمی می داند: بازیکنان ، عمدتا مردان ، که از نظر اجتماعی منزوی هستند و از نظر عاطفی دچار اختلال هستند ، با تحریک بیش از حد مداوم ، تکراری و بدون زمینه حساسیت زدایی می کنند.

اثرپذیری مغز از بازی های ویدیویی

سنتز بازی ها و مغزها

حتی اگر با زیمرمن موافق باشید که بازی ها – دقیقاً مانند نقاشی ، موسیقی و ادبیات – دارای ارزش ذاتی هستند که برای برخی از اهداف سازمانی غیرقابل کاهش است ، ماهیت این ارزش همچنان یک سوال جذاب است.

اول از همه ، بازی ها هدفمند هستند. هر زمان که یک بازی را انجام می دهیم ، موضعی ذهنی اتخاذ می کنیم که سعی در تلاش برای دستیابی به نتایج خاص داریم. از این طریق ، بازی ها همانند یادگیری نواختن ساز مانند گوش دادن به موسیقی ، با تمام مزایای شناختی که نشان می دهد ، هستند.

ثانیا ، بازی ها شبکه های پیچیده علت و معلولی هستند. بازی ها مغز را آموزش می دهند تا منطق پنهانی را که ویژگی های سطحی جهان را تعیین می کند ، ببیند. با داستان ها ، مغز ما با یک سری رویدادها ، یک مسیر از طریق وب ، ارائه می شود. در بازی ها ، مغز ما خود وب را کاوش می کند ، رشته های مختلفی را جمع می کند تا نحوه اتصال آنها را بفهمد.

سرانجام ، بازی ها شگفت آور هستند. بازی ها برای تولید شرایطی که ما انتظارش را نداریم و مشکلاتی که راه حل آن ها چندان مشخص نیست ، طراحی شده اند. دنیای واقعی ما را با مشکلاتی از این قبیل روبرو می کند: سناریوهایی با تجارت سخت ، عواقب ناخواسته و نتایج غیر قابل پیش بینی. بازی ها به مغز ما زمین های بازی کوچک را می دهند که در آن می توانند با خیال راحت پیچیدگی خطرناک دنیای واقعی را کشف کنند.

با پذیرفتن جاه طلبی های مثبت فرد خوش بین ، تأیید هشدارهای بدبین و بررسی زیبایی ذاتی بازی ها با ذوق و سلیقه پرورش یافته هنرمند ، می توان تصویری کاملاً بعدی از چگونگی تغییر بازی ها در مغز ما ایجاد کرد و این چیست؟ به معنای آینده بشریت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − هشت =